وبلاگ

مغز کتابخوان ، تاثیرات شگفت انگیز مطالعه

کتاب برخلاف تلویزیون و سایر رسانه‌هایی مانند موبایل و لپ تاپ،رسانه‌ای است که نه تنها به عملکرد مغز آسیب نمی‌رساند بلکه موجب ارتقاء عملکردهای مغزی همچون یادگیری و حافظه است. برای درک بیشتر مغز کتابخوان با باشگاه مغز و حافظه همراه باشید.

مغز کتابخوان به چه معناست؟

عبارت “مغز کتابخوان” یک عبارت دو پهلو است. از طرفی شاید به طنز به مغزی اشاره می‌کند که کتاب می‌خواند و به دنیاهای مختلف سفر می‌کند و عجایب گوناگونی را کشف می‌کند.
هر قسمت مغز به دنیا نگاهی خاص عملکرد خود دارد. مثلا وقتی مرکز بینایی مغز کتاب می‌خواند با دنیایی از دیدنی‌ها، زیبایی‌ها و زشتی‌ها مواجه می‌شود و یا وقتی مرکز شنوایی مغز کتاب می‌خواند دنیا را جهانی از شنیدنی‌ها می‌یابد.
تصورم این است که وقتی حافظه مسئولیت مطالعه یک کتاب را بر عهده می‌گیرد، دوست دارد تمام آنچه را که در جهان می‌بیند و می‌شنود و درک می‌کند، به خاطر بسپارد.
اگر در عالم رویا مغزی را تصور کنیم که کتاب بخواند، با توجه به کارکردهای مختلف مغز می‌توانیم به این داستان ادامه دهیم و تصورات و تخیلات مختلفی درباره چنین مغزی داشته باشیم.

کتاب

تفاوت مغزی که کتاب میخواند و مغزی که کتاب نمیخواند

اما منظور من در این مقاله روی دیگر عبارت “مغز کتابخوان” است. فردی که کتاب می‌خواند مغز او چه تفاوتی با فردی دارد که اهل مطالعه نیست و کتاب نمی‌خواند.
در نگاهی کلی فردی که کتاب‌های مختلف را مطالعه می‌کند از دایره واژگانی بیشتری برخوردار است، اطلاعات بیشتر و متنوع تری را کسب می‌کند، دیدگاه و جهان‌بینی او هم وسعت بیشتری دارد و هم عمق بیشتری و از منظر علوم اعصاب عملکرد‌های شناختی مغز او از قدرت و توانایی بیشتری برخوردار است.
شنیدن این جمله که مطالعه کتاب فواید زیادی برای مغز دارد، چندان شگفت‌آور نیست و حتما شما هم تا به حال آن را شنیده‌اید.
احتمالا در زمان کودکی مادرتان برای آنکه بتواند شما را نیز به کتاب خواندن تشویق کند تا دست از تلویزیون بکشید، جمله‌های مشابهی بیان کرده است تا با تشویق شدن به این کار، به سراغ تقویت ذهن خود بروید.
ولی نکته حائز اهمیت در مورد حقیقت فواید مطالعه آنجایی برجسته می‌شود که چگونه یک فعالیت ساده می‌تواند مغز را به طرق مختلف بهبود ببخشد.

تاثیرات مطالعه کتاب

اساسی‌ترین تاثیر مطالعه کتاب در ناحیه‌ای از مغز اتفاق می‌افتد که با درک زبان در ارتباط است، یعنی کورتکس گیجگاهی چپ مغز.
پردازش موارد نوشتاری از حروف تا کلمه، جمله و داستان کامل، توجه نورون‌ها را به خود جلب می‌کند تا بتوانند اطلاعات را منتقل کنند.
این اتفاق زمانی که صحبت می‌کنیم نیز پدید می‌آید، ولی مطالعه طبیعی مغز را تشویق می‌کند تا بیشتر فعالیت داشته باشد و عملکرد بهتری ارائه دهد. به طور معمول زمانی که مطالعه می‌کنید، زمان بیشتری برای فکر کردن دارید.
مطالعه مثل یک دکمه مکث برای ادراک و بینش بهتر عمل می‌کند. در حالی که با استفاده از زبان شفاهی (در هنگام تماشای فیلم یا شنیدن یک صدای ضبط شده) مکث و توقفی نخواهید داشت و باید بدون وقفه سکانس‌های فیلم یا مطالب صدا را پیگیری کنید.
کتاب به خواننده اجازه تفکر و خلاقیت در لحظه را می‌دهد. هنگام مطالعه کتاب چند عملکرد مغزی و شناختی دخیل هستند.
هم ادراک صورت می‌گیرد، هم عملکرد حافظه نقش‌آفرینی می‌کند، هم چشم به واسطه اعصاب بینایی موجود در مغز نوشته‌ها و تصاویر را می‌بیند و مهم‌تر از همه یادگیری که یکی از فرایندهای شناختی است، افزایش پیدا می‌کند.
مطالعات نشان داده‌اند که خواندن و مطالعه، اثرات مثبت قوی بر مغز دارد. با تحرک ذهنی و مطالعه، مغز به طور پیوسته با چالش جدیدی مواجه ‌می‌شود و در واقع تمرینی است برای افزایش قدرت توجه و تمرکز.

مغز
این به این دلیل است که فعال بودن مغز مانع از از دست دادن قدرت و توانایی‌های ذهنی و شناختی می‌شود. مغز یک عضله و مانند دیگر عضلات بدن است، ورزش آن را قوی و سالم نگه می‌دارد. خواندن کتاب‌ها یک راه عالی برای تمرین مغز شما است و آن را سالم نگه می‌دارد.
فواید مطالعه بعد از کنار گذاشتن کتاب هم ادامه پیدا می‌کند. مطالعه کوچکی که درباره تاثیرات کتاب خواندن در دانشگاه ایموری انجام شد، نشان می‌دهد بعضی از این فواید حتی تا ۵ روز بعد نیز باقی می‌مانند. این تاثیرات با نام “فعالیت سایه” شناخته می‌شود و مانند ماهیچه ذهن عمل می‌کنند.
در حقیقت می‌توان این‌گونه تعبیر کرد که مطالعه کتاب برای بخش زبانی مغز همچون فعالیت فیزیکی و ورزشی عمل می‌کند.
ولی این کتاب خواندن بخشی که مسئول فعالیت حرکتی است، یعنی شیار مرکزی مغز را نیز تقویت می‌کند، زیرا مغز یک اندام پرکار محسوب می‌شود. برای مثال زمانی که کتابی در مورد انجام فعالیت‌های فیزیکی می‌خوانید، نورون‌هایی که این فعالیت‌ها را کنترل می‌کنند نیز درگیر می‌شوند.
شاید در زمان خواندن کتابی که فردی در حال دویدن با اسب است، بدن شما درست مانند زمانی که در حال اسب‌سواری هستید، نباشد، ولی مغزتان مانند همان زمان عمل می‌کند.
زمانی‌که شما به‌شدت با یک داستان ارتباط برقرار کرده‌اید، مغزتان اعمال و احساسات شخصیت‌های داستان را منعکس می‌کند. بنابراین اگر شخصی در رمان مورد علاقه‌ شما در حال شنا کردن باشد، بخش‌هایی از مغز شما نیز که در زمان دست‌وپا زدن در یک استخر درگیر می‌شوند، فعال می‌شوند. به بیان دیگر، اگر در حال خواندن کتابی مانند “آنا کارنینا”باشید و به قسمتی برسید که او خود را روی ریل‌ها پرت می‌کند؛ قسمت‌هایی از مغز شما که مسئول کنترل حرکتی است، کاملا با پرش او همراه می‌شوند. زمانی‌که در مورد یک لباس ابریشمی یا برگ‌های خشک می‌خوانید، بخش‌هایی از مغزتان که مرتبط با ادراک حسی است، فعال می‌شوند.
ما، در یک سطح پایه‌ای مغزی، حقیقتا تجربه‌ای مشابه با شخصیت‌های داستان پشت‌سر می‌گذاریم. خواندن یک کتاب، تنها باعث فهم آن نمی‌شود؛ از نگاه علم اعصاب، ما در سطحی با آن زندگی می‌کنیم.

مطالعه
باید یادآور شد که یافته‌های ذکرشده تنها مربوط‌به خوانش عمیق به‌سبک سنتی می‌شود؛ یعنی نوعی از مطالعه که فرد به تمامی در جسمی به نام کتاب غرق می‌شود و نه نوعی از مطالعه که با کلیک هر یک از ما روی صفحات نمایشگر در این روزها محدود می‌شود.
اگر در کتاب‌ها تنها به‌دنبال یافتن اطلاعات خاصی هستید و کتاب را به طور کامل مطالعه نمی‌کنید، نمی‌توانید قسمت‌های ذکرشده را در مغز خود فعال کنید.
آموختن واقعیات، یک نیاز ضروری است اما با گشت‌زنی در صفحات وب و شبکه‌های اجتماعی نمی‌توان یادگیری عمیق و موثر ایجاد کرد.
هرچه قسمت‌های بیشتری از مغز شما فعالیت داشته باشد، نتیجه به دست آمده برای عملکرد کلی شناختی ذهن بهتر است.
پس در اولین فرصت، به دور از تمام حواس‌پرتی‌ها و دستگاه‌های الکترونیکی که مهم‌ترین آن گوشی تلفن همراه است، زمانی را پیدا کنید و خود را درون یک کتاب خوب غوطه‌ور کنید. این خوانش و مطالعه عمیق، می‌تواند دریچه‌های جدیدی از دنیا به روی شما باز کند و به جهان‌بینی و افق نگاه‌تان عمق ببخشد.

نظر شما در مورد مغز کتابخوان چیست؟ در قسمت نظرات با ما به اشتراک بگذارید.

اشتراک گذاری:

مطالب زیر را حتما مطالعه کنید

دیدگاهتان را بنویسید